هی زجه میزنم میخوامت از خدا
عجب هوایی بارون داره میاد
نیستی ندارمت دلم تو رو میخواد
نیستی کنارمن ببندی چترتو
دوتایی خیس بشیم بپیچه عطر تو
نیستی حالم بده لعنت به این هوا
من بی تو ناخوشم بارون میخوام چیکار
آیییی نبودنت امان مو دیگه برید
آیییی یک کاری کن جونم دیگه به لب رسید
آیییی زخم دلم مرهم دستات میخوام
آیییی نبودنت زندیگمو داده به باد
میدونی بعد از چند وقت اومدم همه اون چیزای که بینمون اتفاق افتاده بود رو مرور کردم از همون اول اول.
از تابستان سال ۹۱
برچسب:
نویسنده: یگانه حسینپور